آه
چه از جانم می خواهی
خدایا
خدای من
سکوت هم گم کردم
خدای من بد ترین حس
حس نسیمی است که هر بار به چهره ام می خورد یا آور سیلی سکوت برایم است
آه چه دردناک است این سیلی
خدایا
هر روز من با درد ضربه سیلی است از خواب بیدار می شوم و این سیلی است که به رخم می کشد که سکوت هم تنها را تنها کرده
اما خدایا
پاک کن ضرب دست سوت را روی صورتم و ژاک کن جوی خاطرات را
خدایا به من می خندی
بخند
خوشحالم که باعث شادی تو هستم
چه می گویی
آری
آری میدانم
حتی تو هم نمی توانی جوی خاطرات را از اب تهی کنی!!!
هدف از گویش من تنها تخلیه حس مزخرف صدای تازیانه است و خدایا
فقط یک چیزت را شددیدا می ستایم
این که تو هم مثل من تنهایی تنهای تنها مثل یک آریایی
خیلی خوب بود راستی من یه لینک باکس دارم اگه خواستی بهت لینک میدم قبلش کد لینک باکسو آخر وبلاگت بذار اگه خواستی خبرشو بهم بده.موفق باشی
سلام
آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک عشق همینجاست بخند
دستخطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
آدمک مست نشو گریه نکن
کل دنیا سراب است بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست بخند
خیلی غمگین بود.
به من هم سر بزنید .
موفق باشید .
یا علی ....
همه ی ما تنهای تنهاییم ..
تنها مثل یک آریایی....
و ما همه ی آریایی نشان ها دست هایمان را اگر در هم گره کنیم
اتازنانه ی سکو ت را به بند میکشیم
صدایش را در انتهای فریاد های دردآور خفه خواهیم کرد
آانگاه ما هستیم که با هم میخندبم
همه با هم ...
همه با خدا.....
خیلی قشنگ بود...دمت گرم...