امیدوارم نرسد روزی که قلمم برود از دستم
بی وفایی کند و ناله و زاری بی آن که من بدانم ...
امیدوارم نرسد روزی که قلمم برود از دستم
ببندد چشمش را،برهاند کاغذ را
امیدوارم نرسد روزی که قلمم برود از دستم
بکشد زندانی که در آن اندوه است
امیوارم نرسد روزی....
"پی نوشت: دلم واسه مهندس تنگیده "