سال نو شد و آریایی ما کهنه
کجاست او روز ها
کجاست اون ایام
کجاست اون آرزو های رنگ رنگی
صورتی و سبز و بنفش...
کجاست اون قلم با احساس ...
منم و مترسک سرگردان و روز های رفته
من ماندم و کوله باری از حسرت های فسیل شده .
این از آپ سال جدید من :
حسرتم نسیت شده و هست و نیستم شده خالی
خالی از هر رنگ
خالی از هر حس
خالی از هر عشق
حس و عشق رنگ رنگی، شده افسانه آریایی
آریایی تو بمانی که نمانی
که نمانی که بمانی
حس و عشق رنگ رنگی ،شده افسانه آریایی
افسانه نیستی، پوچی و بی آری
بی حسی و بی عشقی و بی شعوری و ویرانی
شده روزی آریایی
روزی با نان و کاسه ای از آه
نان و آه هایی در سر آغاز بودن...