میون هیاهو اومدم
اومدم تو این جا
تو جایی که هیچ حقی تو اومدن یا نیومدن اش نداشتم
دیوانه شدم
دیوانه صحنه نمایش
ازمگرفتن اش
شدم ی ماهی توی اب
ابم رو گرفتن
شدم ی قطره روی برگ درخت
درختم رو بریدن
شدم حیرون واله و شیدا
...
ترجیح می دم ادامه اش رو ننویسم همین که تو سرمه بسته .....
بالاخره می رسه روز پایان
دیر یا زود هر لحظه بهش نزدیک میشم .
می رم و میمیرم و اسوده می شم از بودن
بالاخره می رسه روز پایان
روز پایان زندگی ...
دلتنگی خوره ای در روح من شده ...