می بیند
هر روز و هر شب می بیند عشاق را در آغوش برهنه عشق
هر روز و هر شب می بیند لگد مال شدن حقیقت را در عشق
هر روز و هر شب می بیند گاز گرفتن حیوانات را بر سایه های عدالت
هر روز و هر شب می بیند فرو رفتن عشاق را در لجن زار های ماتم
هر روز و هر شب می بیند دو عاشق چشم در راه دور از هم را
می بیند و می بیند و می بیند
ادعای عشاقی را که هنوز جای دندان هایشان بر سایه های عدالت التیام نیافته...
و متعجب می نگرد و می بیند و می اندیشد که او عاشق است یا ما
می بیند ...
هر روز و هر شب می بیند...