چه رویای کودکانه ای در 35 سالگی ........
بهتر نیست علیرضا بری کودکستان ؟
آخ یادم نبود همه کودکستان ها بمب باران شده ...
غیر از تو مرا دلبر و دلدار نباشد
دل نیست هر آندل که ترا یار نباشد
شادم که غم هجر تو گردیده نصیبم
بهتر ز غم هجر تو غمخوار نباشد
اللهم عجل لولیک الفرج
دلم برایت تنگ شده ...
به اندازه تمام ثانیه هایی که تو را فراموش ات کردم
دلم برایت تنگ شد ...
به اندازه تمام دوستت دارم هایی که گفتی ...
هوا سرد شده
دستانم از سرما ترک خورده
گرمای دست تو رو می خواهم
آغوش تو راو می خواهم
دلم صدای زیبای تو رو می خواهد
صدای نجواهای عاشقانه ات...
سراپا گوشم بگو...
من تو را می خواهم بی دلیل
من تو را می خواهم با دلیل
حضرت عشق، عاشقانه دوستت دارم ....
تو را می خواهم بیش از تنهایی هایم ...
تو را می خواهم ای الله ...
صدای مبهم به گوشم می رسد
با کمی دقت فهمیدم شبیه صدای قل قل است
صدایی که وقتی آب به جوش می اد شنیده می شه
صدای قل قل
کم کم دو و اطرافم را بخار فرا می گیرد، دقیقا مثل آبی که به جوش آمده و در حال بخار کردن است
انگار این منم که دارم به جوش امدم و دارم بخار می شم
دارم به اتمام می رسم و تبدیل به بخار می شم
بخاری که حاصل از قل قل کردن ام هست و هر چی می گذره شدت اون بیشتر می شه
من قل قل می کنه ذهنم مثل آبی که از شدت حرارت در حال بخار شدن هست
انگار همین دیروز بود که کسی به من می گفت ذهن اش در حال قل قل کردن است وسرش داغ شده است و امروز من هم مبتلا شدم
مبتلا به قل قل کردن ذهن و بخار کردن
بخاری که بوی حسرت می دهد و حسرتی که رو به اتمام است
مثل ابی که وقتی به جوش می اید و شروع به تمام شدن می کنه، من با همه حسرت هام در حال اتمام هستم
کسی چه می دونه
شاید ی روز دیگه
متولد شم
متولد شم و به جای کودکی هایی که نکردم کودکی کنم
شاید بعد از اتمام ام متولد شم ...
کسی چ می دونه
شاید دوباره متولد شم این بار عاشق شم و عاشقی کنم .بدون حسرت ...
دارم تموم می شم و هی صدای قل قل بیشتر می شه و به دلیل حجم بخار ها نفش کشدین برام سخت شده
فکر می کنم دارم تموم می شم اما کسی چ می دونه شاید ی روزی ی جایی از نو شکوفه بزنم و عاشقانه زندگی کنم ....
بی قرارم
بی قرارم که مرا فرابخوانی
بی قرارم که مرا صدا بزنی
بی قرار نکاه تو به زیر پایت هستم
این منم منتظر نگاه تو
این منم منتظر دعوت تو
این منم زیر پای تو ....منتظر نگاه تو
تو تنها امیدم منی چه در ابنجا چه در اونجا
تو تنها جواب منی چه در ابنجا چه در اونجا
من تو رو دوستت دارم حتی اگر نگاهم نکنی
من تو رو می خواهم حتی اگر تو منو نخواهی
آقا من هستم اون بچه بازیگوش تو
تو پدری کن برای بچه بازیگوش ات
بی قرارم که منو دعوت کنی
بی قرار چشم های زیبا ت هستم
بی قرار آغوش گرم ات هستم
بی قرار کفش ات پا بزار روی من گه زیر پایتم آقا
بی قرارم بی قرار
منو صدا کن آقا
منو دعوت کن به خونت آفا
من دوست دارم ای تنها امیدم ای حسین من ....
ای کاش گوش هایم توان شنیدن ناشنیده ها را داشت
ای کاش چشمانم توان دیدن نادیدنی ها را داشت
ای کاش قلبم توان حس کردن ها را داشت
ای کاش ذهتم توان درک اسرار را داشت
ای کاش اشک ام توان درک حقایق را داشت
ای کاش در من
ای کاش در تو
ای کاش نگاه من نگاه تو باشد ای الله
ای کاش فکر من نور تو باشد ای الله
ای کاش من نماینده خوب تو باشم ای الله
ای کاش چشم دل باز کنم ای الله
ای کاش با چشم دل ببینم نا دیدنی ها را
ای کاش ای کاش من إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ شود
ای کاش تو واقعه اللُّؤْلُؤِ الْمَکْنُونِ من باشی ...
امشب با عکس خودم صحبت و سوگواری کردم
امشب با موهای سفیدم هم بازی شدم
امشب بر قلب. خودم بارون باریدم
از خودم پرسیدن امشب
از موهای سفیدم
از لب خندونم
چرا علیرضا ؟
چرا ؟
پاسخ منطقی نگرفتم ...
برای معنای زندگی
برای رقص
برای دویدن و بازی کردن
برای شعر و شعور
برای نگاه زیبا
برای احساس خوب
برای احساس زنده بودن
برای احساس هیجان
برای احساس صاف و زلال
برای حس عاشقی
مدت هاست دل تنگ شده ام ...
می گذرد این پوچی به گل نشسته ...
می گذرد یک عمر توهم ...
می گذرد بی معرفتی ...
می گذرد این دنیای کثافت به امید روز پایان اش ...
بی قرارم ...
تک تک سلول هام بی قراره
رخت ام و تختم بی قراره
راهم دیگه نیست
پایم دیگه نیست
کفش هام رو بردن
نفس میاد و قبلم هنوز می زنه
اما دلیل اومدن و زدن اش رو نمی دانم ...
باز بوی عید می اید
بوی ادای تکراری
عیدی که باورش ندارم ...
چه کند گذشت ثانیه ها ...
چه کند می گذرد ...
هر ثانیه اندازه یک عمر ...
عمری که به سادگی و چشم بهم زدن تمام می شود
چه دنیای کند و بی ارزشی
چه کند گذشت ثانیه ها و من در کندی حل شدم ...
دستان سرد مرا
لحظات بی روح مرا
قلب شکسته مرا
در آغوش بگیر
ای تتنها ترین تنها ، لایموت مهربان من ....
دلم گرفته در ابن غروب جمعه
غروب دلم حاکم شده در این جمعه
پس کی طلوع میکنه این غروب در دل من
پس کی این جمعه به شنبه می رسه در این دل من
نکند این غروب ، با طلوع مرگم تمام شود و نه طلوع عشم ...
چه کنم در غم سوزان چه کنم
چ نوشم در غم سوزان چ نوشم
چ کشم در غم سوزان چ کشم
تلخی و تخی چ حقیقت تلخی
داغی و داغی چ سیلی داغی
سختی و سختی چتنهایی سختی
تو خوش باش
تو باد باش و قوی
تو شاد باش و تمیز
تو ...
واسطه ها
واسطه می شوند که واسطه شوی برای واسطه ها !
واسطه ها در زمانی خاص واسطه می شوند که واسطه خاصی داشته باشی .
خواص بودن واسطه ، در زمانی خاص برات خاص خواهد بود و تو از آن بی اطلاعی !
بعد از زمان خاص، واسطه می رود و واسطه می شوی برای وسطه هایی که زمانی خاص واسطه بوده اند .
این است چرخه واسطه ها .
چرخه زندگی .
چرخه یک حقیقت .
حقیقت تلخ .
بیهوده است به بیهودگی
یک عمر به بیهودگی بیهود ه شد
بیهوده رها کرد
بیهوده پشت کرد
بیهوده رو به نابودی
بیهوده عاشقی
بیهوده لب تر
بیهوده رها کرد
بیهوده است به بیهودگی ...
جواب قلبم رو چه گویم ؟
هر چه می گویم باز این علامت وجود دارد .
علامت سوال .
جواب قلبم را چه گویم ؟
قلبم
نمی فهمد ...نمی شنود... درک نمی کند... نمی بیند
جواب قلبم را چه گویم ؟
می نویسم برای تنهایی خدای مهربانم
می نویسم بر غریبی افکارم
می نویسم بر دل تنگ ام
می نویسم بر اسارت قلبم
می نویسم بر شب که رهایم نمی کند
می نویسم بر سختی این روز هایم
می نویسم بر این تنهایی
می نویسم برای تنهایی خدای مهربانم ...
من مرد تنهای شبم
شب و تنهایی هام
روز ها ها و روز مرگی هام
تن خستم
قلب بی حسم
از خدا می خوام ی راه رهایی ...
میون هیاهو اومدم
اومدم تو این جا
تو جایی که هیچ حقی تو اومدن یا نیومدن اش نداشتم
دیوانه شدم
دیوانه صحنه نمایش
ازمگرفتن اش
شدم ی ماهی توی اب
ابم رو گرفتن
شدم ی قطره روی برگ درخت
درختم رو بریدن
شدم حیرون واله و شیدا
...
ترجیح می دم ادامه اش رو ننویسم همین که تو سرمه بسته .....
بالاخره می رسه روز پایان
دیر یا زود هر لحظه بهش نزدیک میشم .
می رم و میمیرم و اسوده می شم از بودن
بالاخره می رسه روز پایان
روز پایان زندگی ...
دلتنگی خوره ای در روح من شده ...
با هر نفسم
روحم تیر می کشه
قلبم آرم شده
شاید دیگه نخواد بزنه
چشمام تار شدن
چرا رفته قلب من
چرا رفته روح من
اما خوبه که من با خدای خودم شاید ی وجه اشتراک داشته باشم .
تنهایی
....
رضا جان
عزیز دل من
خودت می دونی من هر آدمی باشم اما
همیشه تلاش کردم تو زندگیم که رضایت همه آدم ها رو به دست بیارم .
رضا جان
ممنون که مرا فراخواندی
که نگاهم کردی
الان نیاز دارم که رضایت خودم جلب بشه
کار برای تو نشد نداره... یا ضامن آهو
ای کاش تمام بشه این روز ها
ای اش تموم بشه این شب ها
ای کاش تموم بشه این نفس ها
ای کاش تموم بشه عمرم ...