ای کاش زندگی همانطور که من می دیدم بود
یک فیلم کارتنی زیبا
ای کاش حقیقت تلخ نبود
ای کاش خواسته ما با حقیقت محض یکسان بود
ای کاش ای کاشی نبود
ای کاش ....
سفری دارم در پیش
سفری با عشق
سفری با جان
می رومبا عشق
از نو می شوم زنده
می کنم بر لب زمزمه
تو از ما دل مکن ای سالار مظلوم ....
باختم رویاهایم را...
برگه های از خاطرات زندگی را که ورق می زنیم
برگره هایی از تاریخ زندگی را که ورق می زنیم
بارها و بارها این اثبات می شود که 2+2 برابر با چهار نیست .
از همان ابتدای ورود در این ورطه ناعادل
سر شار از بی عدالتی ها و تفاوت ها هستیم
تفاوت هایی که با هیچ منطقی توجیه نمی شود، همین بوده هست که بوده
نه آن آفریقایی می تواند کاری کند نه آن ایرانی
تفاوتی نیست و اگرم باشد ما نمی فهمیم .
تنها می توان گفت : ما متهمیم به حکم لایموت .....
ای کاش من در زمان محو شوم و زمان هم در من ....
تا اننتهای سیاهی راهی نیست
تا انتهای پایان راهی نیست
تا انتهای عشق راهی نیست
راهم در انتهاست و من با سیاهی عشق بازی می کنم
من در اننتها برای تو بازمانده نوری از امید
راهی از سفیدی
عشقی از خورشید می طلبم .
تو مرا می فهمی
تو مرا آگاهی
تو چه صبری داری
تو چه عشقی داری
تو چه مهربانی
تو چه شیدایی
من...
آرزوست ...
جرعه ای از عشق آرزوست ...
جرعه ای از لب آرزوست...
جرعه ای از تو آرزوست ...
جرعه ای از قلبت آرزوست ...
جرعه ای از لمس ات آرزوست ...
روی لب، لمس ات آرزوست ...
عشق ات لمس ات قلب ات در زمان آرزوست ...
در لب ، مرگم آرزوست ...
ایست قلبم در لب آرزوست ...
آرزویم مرگم آرزوست ...
چه سخت است صفر و یک بودن .
چه اختلاف شگفت اوری ست بین این دو.
ای کاش نیم وجود داشت .
ای کاش می شد نیم بود .
ای کاش می شد با نیم عاشقی کرد.
خدای من
چرا صفر و یک؛ تو که آگاهی.
چرا نیم برای من نگزاشتی ای خدا؟
حسرتم نیم است و نیم .
تو چرا این گونه افریدی مرا ؟
تو که می دانی حال مرا.
تو که می دانی صفر و یک بودن چه داستانیست و چه اسارتی برای همه بندگانت دارد .
نیم از من که گذشت .
لااغل بقیه بندگان را با نیم بیافرین ....
ای کاش می شد با نیم عاشقی کرد..............
تو از ما دل مکن ای شاه خوبان
ای شاه تشنه
ای پا برهنه
ای دل شکسته
تو از ما دل مکن ای سالار مظلوم
ای اقای بی سر
ای آقای بی پا
ای شرمنده عشق
تو مکن بی امید ما را ای نا امید عالم
تو بگیر دست ما را ای اقای بی دست
ای دریای با عشق
ای اقای مظلوووووم ......
بعضی موقع ها نباید دید
بعضی موقع ها نباید شنید
بعضی موقع ها نباید فکر کرد
بعضی موقع ها نباید زنگی کرد
بعضی موقع ها نباید عاشق شد
بعضی موقع ها باید کور و کر بودچه حس کودکانه ای است برای من
برگشتن به ۱۵ سالگی در ۳۰ سالگی .
حس جالبی ست که دق دقه های ۱۵ سالگی ات را در ۳۰ سالگی تجربه کنی .
همواره و همواره تجربه کنی پانزده سالگی را .
یک آریایی پانزده ساله در سی سالگی .
چه حس غریبی دارد این ای کاش ها ؛و این شرمندگی را هم قلمم حس می کند از ثبت کلمه "ای کاش ".
ای کاش آن طور که می خواستم در پانزده سالگی زندگی می کردم و برایش مبارزه ....
ای کاش پانرده سالگی را در سی سالگی تجربه نمی کردم .
ای کاش آن طوری که می خواستند نمی بودم و آن طور که می خواستم می بودم ...
ای کاش در این سی سالگی مبارزه طلبی که در ۱۵ سالگی می بایست می داشتم ؛داشته باشم ...
ای کاش و ای کاش ای کاش نه سودی دارد و نه نتیجه ای جز افسوس
افسوس عشق و عاشق بودن
افسوس رقص و رقاصی در صحنه تئاتر زندگی
این افسوس و ای کاش و ای جان و داد و هوار
شده سر لوحه ناحوداگاه آریایی
شده سندرم
سندرم لگد زدن و له کردن
لگد زدن و مبارزه ای تنگا تنگ با خود
مبارزه با عشق
مبارزه با رقص
رقص عاشقانه ای که از پانزده سالگی تمسخر شده
رقص عاشقانه ای که همه و همه لگدمالش کردیم
حال این لگدمال شدن
شده سندرم سی سالگی با چاشنی افسوس و ای کاش...
ای کاش آریایی نبود تا سی سالگی باشد...
تنهایی خانه دست نوشته های آریایی
تنهایی اشک های آریایی
تنهایی توهمات آریایی
تنهایی باوفای آریایی
تنهایی روز های آریایی
تنهایی شب های آریایی
تنهایی ثانیه های آریایی
تنهایی خدای آریایی
تنهایی و تنهایی و تنهایی با وفای من
چه قصه ای دارد امشب و شب و لب می کند زمزمه و زمزمه
زمزمه ای معجزه ای از لایموتم مبحوتم و تنهایم و زمزمه ای معجزه ای از لایموتم می جویم ....
غربت
مثل حس غرب بالشتم
مثل یک شوک توی قلبم
مثل حس شرمساری از تخت خوابم
تخت خواب زبان بسته
مست و حیران گشته
از این حس
حس پوچی آریایی
دلتنگی حدیث عاشقانه...
عاشقانه ی بازی
بازی پوچ و بازی خوردن ی آریایی...
در جمع آشنایان حس غربت سخت است
در میان این همه مهربانی،بی مهری سخت است
در این همه زیبایی، زشتی سخت است
در میان این همه صافی،سفتی سخت است
در میان این همه گرما،سردی سخت است
در جمع عاشقان تنهایی چه سخت تر ...
و
در میان این همه آشنایایان مهربان و زیبای صاف و گرم و عاشق
سخت بودن ، سخت تر است و این همه سختی را سخت تحمل می کنیم....
من بزرگ شدم ؛ می ترسم از بزرگ شدن؛ بزرگ شوم و
از بزرگی کوچک شوم و کوچک ، ریز و ریز و محو در
مسیر ؛ خواهم رفت، می ترسم از رفتن
چون جایی نیست برای رفتن . باید بود و بزرگ شد.
من بزرگ شدم، می ترسم از بزرگ شدن ....
....
"عید بر کسایی که تونستن به چیزایی که می خوان برسن مبارک،عید برای کسایی باید معنی و مفهوم داشته باشه که به خواسته هاشون رسیده باشن،البته این نظر منه"
به دور از هر داستانی تنها دلیل آپ من این بوده که من هستم و همواره و همواره سعی در تغییر دارم.
دوستان عزیزم سعی کنید هیچ وقت راکد نباشید.
...
" خوشحالم که می نویسم این پست رو و خوشحال ترم که عزیزانم با من همراه هستند تو از رو بردن روزگار...."
می برم از رو ...
می کشم بر دوشم راهم را
می گذارم جا سنگ ها را تپه ها و کوه ها را
می کشم بر دوشم راهم را
فکرم ذهنم روحم جانم عشقم
می برم از رو روزگارم را.
زندگی می کنم
حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم
چون این زندگی کردن است که
بهترین های دیگر برایم میسازد
بگذار هرچه از دست میرود برود
من آن را می خواهم
که به التماس آلوده نباشد
حتی زندگی را