-
به نام آفریننده صدای تازیانه
یکشنبه 24 مردادماه سال 1389 21:26
آه چه از جانم می خواهی خدایا خدای من سکوت هم گم کردم خدای من بد ترین حس حس نسیمی است که هر بار به چهره ام می خورد یا آور سیلی سکوت برایم است آه چه دردناک است این سیلی خدایا هر روز من با درد ضربه سیلی است از خواب بیدار می شوم و این سیلی است که به رخم می کشد که سکوت هم تنها را تنها کرده اما خدایا پاک کن ضرب دست سوت را...
-
به نام آفریننده سکوت
چهارشنبه 16 تیرماه سال 1389 18:04
سکوت هیچ چیز نمی گویی.... حرفی برای گفتن داری.... چیزی برای دفاع داری...... لایموتا با سکوتم صحبت می کنم . من فقط با سکوتم معاشقه می کنم. لایموتا من هر روز در آغوش سکوت هستم. لایموتا من هر شب در آغوش گرم سکوت روحم را تقدیم تو می کنم. لایموتا تو تمام خوبی های دنیایی و من هر چه کنم بد... بد نه از حیث لغت بلکه بل از حیث...
-
سیری در خاطراتم
پنجشنبه 10 تیرماه سال 1389 20:51
هوا بسیار گرم بود آنقدر گرم بود که شاید مهر خدا از یادم رفته بود! امروز کلاس فلسفه انیشتن را داشتم! سر کلاس بودم انیشتن وارد شد به نشانه احترام من و بقیه همکلاسیها از جایمان برخواستیم و سپس نشستیم! و اولین جمله انیشتن این بود! احترام به همه چیز احترام به خود است! نمی دانستم چرا ولی از ناحیه باسن درد شدیدی را احساس می...