-
نفس نفس
دوشنبه 31 مردادماه سال 1401 13:19
نفس نفس رو به انتها نفس نفس نزدیک نقطه پایان نفر آخر نقطه پایانم نفس نفس در انتهای نفسم خاک انتظار مرا می کشد نفس نفس به خاک سلام می کنم و مژده آمدنم را می دهم نفس نفس بوسه می زنم بر مرگ آرزوهایم ...
-
گاهی
سهشنبه 25 مردادماه سال 1401 08:45
گاهی باید کر بود گاهی بود کور بود گاهی نباید فهمید گاهی نباید بیدار شد گاهی باید رید تا سر حد تاریکی بی هوایی بی آبی بی عشق
-
خسته
یکشنبه 23 مردادماه سال 1401 10:01
خسته از نامردمم خسته از این شهر کثیف خسته از حال خودم خسته از روح خودم خسته از نا مردمم خسته از تنهایی ام خسته از موی سفیدم قب زخمی دل زارم خسته از نا مردمم خسته از یک آریایی
-
سلام پسر 15 ساله ...
جمعه 21 مردادماه سال 1401 20:09
سلام دیروز امروز دیروز است و فردا پارسال است پس فردا پانزده سالگی من است سلام پسر 15 ساله سلام ای شور به پوچ رسیده سلام ای اشتیاق له شده سلام ای تنهایی همیشگی شور و شوق و اشتیاق همه با هم مثل همیشه تنها هستند قلم و کاغذم مثل همیشه خسته از آریایی هوار می زنند دیگر حتی نای آروزی بوسه بر خاک را ندارم سلام پسر 15 ساله ...
-
مرده متحرک
سهشنبه 18 مردادماه سال 1401 11:03
الان هست که میفهمم مرده متحرک رو الان هست که عمق پوچی رو در آغوشم گرفتم لب در لب بوسه عاشقانه می زنم بر آن
-
خسته
شنبه 24 اردیبهشتماه سال 1401 01:13
خسته ام مثل یک کوه بزرگ مثل یک دشت وسیع اندازه ی آسمون بی ستاره خسته ام از تنهایی شب از تنهایی خوشید از این همه غبار راز آلود از شرمندگی قلبم از دلم راهم عمرم ... خسته مثل یک کوه بزرگ ...
-
قطره ...
چهارشنبه 3 فروردینماه سال 1401 00:06
ای کاش هوا ابری بشه بارون بیاد من بشم ی قطره آب زلال بشینم روی برگ درخت هوا آفتابی بشه و آروم آروم لیز بخورم توی حیاط بیام از روی قطره آب رد بشم ! مثل همیشه که از روی خودم رد شدم ! با کیف در دست برم تو کوچه ی تنگ محله مون برسم به جایی که از خودم بی خود بشم پادشاهی کنم و مست بشم روی صحنه نمایش ... یادش بخیر ... ؛امروز...
-
سوختم
چهارشنبه 11 اسفندماه سال 1400 16:52
داغم در راه سوختم در راه راهم رسیده به بنبست راه چاره رویی به من ندارد ای کاش جان به لب رسیده ام در برود ...
-
چهاردیواری
جمعه 10 دیماه سال 1400 00:11
بالشت این روز ها حال خوبی ندارد بالشت تنها شاید این روز های من است شاهدی که سالیان سال با من همراه بوده است . ساعت دیواری با نگاه عمیق خود به من لبخند تلخی می زند و اشاره به صندلی می کند صندلی در همه وجود اش تمنا و خواهش را می توانم حس کنم ، تمنا و خواهش برای اینکه روی آن بنشینم تا شاید بتواند دل میز را به دست آورد...
-
وقتی تو باشی ...
پنجشنبه 2 دیماه سال 1400 22:17
دل من غم داره هرشب تو رو کم داره هر شب تنت درمون دردم لبت آروم جونم موهات دریای قلبم چشمهات عمق وجودم هر شبم ی عمر راهه هر شبم ی راه سخته روز و شب فرقی نداره سرد و گرم حسی نداره وقتی که باشی نور می شی ماه می شی روز می شی آریایی و تو یکی می شی آفتابی و پر جوش مشی دیگه روز شب و شب فرقی نداره وقتی باشی نور می شی ماه می...
-
پوچی
یکشنبه 28 آذرماه سال 1400 16:10
این روز ها تشخیص درست و غلط برام نا ممکن شده. سالهاست که دیگه دست نوشته های آریایی باز دید کننده نداره . فقط هست و هست . ی جورایی شاید دست نوشته های آریایی هم به پوچی رسیده . گاهی به دور از هر شعار زدگی فکر می کنم که برای چی به دنیا اومدیم . همش عذاب و سختی . یعنی اومدیم در این دینا که عذاب بکشیم و بمیریم . این یعنی...
-
عجب
یکشنبه 23 آبانماه سال 1400 10:18
خدا هم از من در عجب است ...
-
چرخه تکرار
سهشنبه 11 خردادماه سال 1400 01:05
حال خوشی ندارم از روزگار پریشانم هراسانم در این میدان درونم شده بی حس از درد از روزگارم پریشانم هراسانم در این میدان از این چرخه تکرار ...
-
حقیقت تنهایی
شنبه 4 اردیبهشتماه سال 1400 18:49
چه سخت است این تلخی تلخی سخت و پر رنجی ست حقیقت تلخ روزگار را تلخ می کند بازالهی شکر حتما که این تلخی لازماست و باز الهی شکر که این دنیا محل گذر است و زود خواهم رفت ... حقیقت تلخ تنهایی همانند پایان عمر انسان که تنها در خاک می رود، تنهای تنها ... تنها سوسوی امیدم حسین است ... امامی که در غربت سرش را بریدند اما پا از...
-
حلقه تکرار
پنجشنبه 28 اسفندماه سال 1399 13:02
زندگی تکرار است و همیشه کاغذ سفید و قلمم مشکی رنگ چشمانم سبز است و رنگ رخسارم گل آلود است نیما گفت آب را گل نکنیم ، شاید این آب روان می رود پای سپیدار تا فرو شوید اندوه دلی اما رنگ رخسارم گل آلود است ،گل آلود بود ... شب ها سیاه می شود و روز ادای سفیدی دارد. هر روز تکرار می شود . هر روز چشمانم سبز است و رخسارم گل آلود...
-
زجر
دوشنبه 20 بهمنماه سال 1399 12:13
این روز گار چه روزگاری هست که من درش به دنیا اومدم ... این کشور چه کشوری ست که من درش به دنیا اومدم ... این شهر چه شهری است که من درش به دنیا اومدم... این ..... از نوشتن اش هم می ترسم . مدت هاست که به این نتیجه رسیدم که ما آفریده شدیم و اومدیم روی زمین که زجر بکشیم . زجر.....زجر.......زجر.....
-
جنگ نا برابر
شنبه 4 بهمنماه سال 1399 12:32
از دوران کودکی نوجوانی من رو خفه کردند . بدون آب من رو خفه کردند . چه طور ی آدمی که بدون آب خفه شده می تونه زنده شه، بلند شه حرکت کنه ؟ من زنده شدم . بلند شدم . حرکت کردم . اما چیدمان روزگار جفت پاهای همه روزه هست . چه طور می شه ی ادمی که داره حرکت می کنه همش و همه روزه بهش جفت پا بزنند بتونه از جاش شه ؟ خود این بی...
-
غروب خورشید
پنجشنبه 29 آبانماه سال 1399 12:57
روزگار رو جدی نگیر آسمان آبی رو جدی نگیر کار و بار رو جدی نگیر ادم ها رو جدی نگیر ببین خورشید داره غروب می کنه ....
-
ای کاش خردادی نبود
یکشنبه 4 آبانماه سال 1399 15:10
ای کاش آسمان آبی نبود ای کاش چشمان من سبز نبود ای کاش خردادی نبود ای کاش ای کاشی نبود زاری نبود ناله نبود بیزاری و بی تابی نبود ای کاش خردادی نبود
-
ثروت
یکشنبه 9 شهریورماه سال 1399 15:27
با حسین ، از ثروتمندان ثروتمندتریم . حساب و کتابم با حسین هست ....
-
غریب مادر
جمعه 10 مردادماه سال 1399 17:09
یا حسین غریب مادر تویی ارباب دل من ی گوشه چشمتو بستی واسه حل مشکل من ی روزی میاد اقا جون که منم سگ تو باشم چشمهامو موقع مرگم زیر پات گذاشته باشم آقا من خودم می دونم لایق این حرفها نیستم اما از شما چه پنهون از اهل زمونه خستم دل من عاشق می مونه ، دائم از شما می خونه منو میشناسی آقا جون ، من هونم اون دیوونه تموم مردم...
-
بی قرار...
پنجشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1399 11:20
بی قرارم برای روی تو بی اختیارم در رویای تو بوسه می زنم بر خاک تو روی تو ، رویای تو ، خاک تو حسرت این روز های من عقده این روز های من دلم تنگ شده واسه هوای تو واسه گوشه نگاهت الهی جانم به فدات یا حسین ... ای مهربون مهربون ها .... اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَی الاَْرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ...
-
بهشت
یکشنبه 24 فروردینماه سال 1399 22:23
دلم هوای آسمان تو را کرده دلم هوای خانه تو را کرده دلم هوای ساعت ها نگاه به تو را کرده دوستت دارم حسین من خونه تو شده حسرت این روز های من بهشت کربلا رو با همه وجود میخواهم از صاحب زمان می دانم و می دانم شرمسارم اما تو دریایی از مهربانی دریایی از بهشت .... یا صاحب الزمان .... یا حسین .....
-
خدا...
چهارشنبه 28 اسفندماه سال 1398 15:35
چه زود می گذرد همین دیروز بود دست نوشته هایی آریایی را ساختم امروز می خندم به برخی از دقدقه های دیروز چه امروز و چه دیروز و چه فردا تنها تنهای هستی خداست اوست که آرامش همه ماست و ماییم که به او باز میگردیم سعی کنیم که مهربان باشیم و خدایی نکنیم خداست و خدایی می کند ، سعی کنیم ما بندگی کنیم بعد از همه نا امیدی ها بعد...
-
غربت
پنجشنبه 10 بهمنماه سال 1398 23:29
درونم سخت غریب است غریب از این غربت است غربتم با خودم عجین شده و سخت و غریبانه در خود می نگرم در آریایی اما تنها یک چیز دلم را گیرا می کند روضه حسین من غربت حسین من غربت حسین من را هیچ کس نداشته و نخواهد داشت ، غربتی که یاد گوشه ای از آن درونم را آرام می کند . غربت حسینی که خود می داند دوستش دارم ....
-
معنای زندگی
جمعه 22 آذرماه سال 1398 14:23
این که ی روزی اومدیاین که ی جایی اومدی این که تو ی ساختاری اومدیروز و جا و ساختار اینکه هیچ تاثیری تو اینا نداشتی دیکتاتوری محض هست اینکه تا میای جون بگری این که تا میای انگیزه بگیری این که تا می ای زندگی رو برای خودت معنی کنی روز و جا و ساختار در تو تاثیر گذار هستند، این دیکتاتوری محض هست اینکه چیزایی که تو درش تاثیر...
-
حسرت این روزها
یکشنبه 7 مهرماه سال 1398 21:58
در میان این همه همه در میان این همه آشوب در این همه ازدحام ذهنم قلب گرفته ام بوسه بر خاک کربلا را می طلبد .... کربلای من ، حسرت این روزهای من.
-
شرمندگی ...
پنجشنبه 4 مهرماه سال 1398 14:38
شرمنده ام از موی سفیدم از روی سیاهم از خانه از کاشانه از این مخمصه سخت از زندان درونم قلبم ، عشقم ، سودای درونم شرمده ام از موی سفیدم از روی سیاهم از روی حسین ام ...
-
سفر عاشقانه
شنبه 12 مردادماه سال 1398 01:20
این روز ها نه روز دارم و نه شب . نه آرام دارم و نه قرار . هیچ ندارم و پوچ در هیچ شدم . سفری می خواهم ، سفری با عشق ، در سرزمین عشق، ای کربلای من تو شدی آرزوی این روزای من . ای حسین من . اگرم هیچ برایم بخواهی . اگرم نگاهم نکنی . اما کار دل و من تو را دوست دارم . تو شدی آرزوی این روزای من . سفری می خواهم ، سفری با عشق ،...
-
وارونگی
یکشنبه 16 تیرماه سال 1398 17:10
چه سخت است غریب بودن در این وارونگی پوچ کسی نیست این وارونگی را بفهمد و تو را دریابد کسی جز او او تنها قدرت برتر خدای اگاه من ..... خدای حسین من ...